عصبانیت و عشق

 عصبانیت و عشق



مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر ٧ ساله اش تکه سنگی برداشته و بر روی ماشین خط می اندازد.

مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شد.

در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد.

وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان  من کی دوباره رشد می کنند؟

مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین.

و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود:

( دوستت دارم پدر  )
 
روز بعد مرد خودکشی کرد.

عصبانیت و عشق محدودیتی ندارند.

چیزها برای استفاده کردن هستند و انسان ها برای دوست داشتن.

مشکل دنیای امروزی این است که انسانها مورد استفاده قرار می گیرند و این درحالی است که چیزها دوست داشته می شوند.

 

 

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود.

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود.

مراقب رفتارت باش که عادت می شود.  

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود.

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود .

/ 8 نظر / 17 بازدید
سارا

چه قصه ی غمناکی ! جالب بود ! [لبخند]

بهناز

سلامممممممممم به به اولللللللللللللللل[نیشخند]

بهناز

ممنون از حضورت قشنگ بود ولی کمی غمگین[ناراحت][ناراحت] منم ممنون که خبرم کردی[گل]

مرضیه

سلام... حکایت جالبیه...افکار ادمی بیانگر ذات و سرشت اوست...

مرضیه

سلام... حکایت جالبیه...افکار ادمی بیانگر ذات و سرشت اوست...

جواد حقیقی

سلام وحید جون کجایی بابا خبریت نیست؟ امتحانا خوب بود ؟ متنت هم قشنگ بود .[گل][گل]

سارا

سلام من آپم ! خوشحال میشم بیای ! [لبخند]

رضا کوهی زاده

سلام جالب بود آقا وحید این سخن در آسمان باید نوشت: با تو در دوزخ مداوم ، بی تو هرگز در بهشت . . . تنهایی آدم ها به عمق دریاست ، ولی پر کردنش با یک لیوان محبت کافیه . . .