قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

 

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

 

صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

 

 پسرش پاسخ داد :

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

/ 11 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرنیان

. . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶آپم بدو بيا . . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. .. .¶¶آپم بدو بيا . . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶آپم بدو بيا . . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶آپم بدو بيا . . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶آپم بدو بيا . . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶آپم بدو بيا . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶آپم بدو بيا . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶آپم بدو بيا . . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶آپم بدو بيا .¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶آپم بدو بيا .

پرنیان

سلام ممنون که سر زدید [گل] امشب آپ می کنم[شوخی][خداحافظ]

وصال

سلام بچه ها یه شعر جدید پر از احساس و عشق ... منتظر قدم های سبزتون به کلبه ی پاییزیم هستم.

ارزو

سلاااااااااام.اااااااااااااااپم.مطالب خوبی گذاشتی.ایول

حدیث

دل من دیر زمانی است که می پندارد: « دوستی » نیز گلی است ؛ مثل نیلوفر و ناز ، ساقه ترد ظریفی دارد . بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را - دانسته- بیازارد ! در زمینی که ضمیر من و توست ، از نخستین دیدار ، هر سخن ، هر رفتار ، دانه هایی است که می افشانیم . برگ و باری است که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش « مهر » است گر بدانگونه که بایست به بار آید ، زندگی را به دل‌انگیزترین چهره بیاراید . آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف ، که تمنای وجودت همه او باشد و بس . بی‌نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس . زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست . در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز ، عطر جان‌پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز دانه ها را باید از نو کاشت . آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان خرج می باید کرد . رنج می باید برد . دوست می باید داشت ! با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد با سلامی که در آن نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهر جام دل هام

پرنیان

__█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ _______█ آپم

عروس رندانه و مستانه

به دیدارم بیا ای دوست که من در بند پاییزم................. ..........مرا هم خانه کن با خویش که از عشق تو لبریزم.............. ..............از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری................ ..................رفیق فصل دلتنگی تو از دردم خبر داری............. .......تقدیم به خاطرات ........ براي تمام روزهايي كه به ديدنم مي آمدي[گل]

سارا

وحید کجایی تو !؟ [متفکر] موفق باشی .

mohsen

site tabadol link baraye shoma www.tabadol.cz.cc